
با پيوستن به خبرنامه ILSSW از آخرين اخبار پايگاه آگاه شويد
در پی سخنرانی جناب آقای خاتمی رئیس جمهور پیشین (گویا در همدان به تاریخ 4 شهریور1387) و پرسشهایی که ایشان مطرح کردهاند بنیاد محترم «باران» (بنیاد آزادی، رشد و آبادی ایران که توسط آقای خاتمی تاسیس شده است) سه پرسش زیر را با من در میان نهاده است که گرچه درگذشته از این گونه مصاحبه ها پوزش خواستهام اما اکنون به دلیل شرایط بسیار خطرناک بنبست گونهای که کشور گرفتار آن است و هستی و تمامیت ارضی آن مورد تهدید قرار دارد خود را موظف میدانم صراحتاً به آنها پاسخ گویم.
فشرده پرسشها چنین است که آیا مردم براستی رغبت لازم را برای شرکت در انتخابات (آینده ریاست جمهوری) دارند؟ و اگر نه چه می توان کرد که این رغبت را بازیابند و در انتخابات شرکت کنند و نیز چه تعریفی از اصلاحات داریم؟
من با توجه به آنکه طی 30 سال گذشته نظرم را بارها و آشکارا درباره ماهیت و کارنامه کاملاً منفی جمهوری اسلامی بویژه در سیاست داخلی (نک.نامه سرگشاده فروردین 68 خطاب به رئیس جمهور وقت آقای هاشمی رفسنجانی در http://saghebfar.ilssw.com/pages.php?id=13&cat=sm) بیان کردهام و متاسفانه نه تنها تحلیلها و پیشبینیهایم به مراتب شدیدتر تحقق یافتهاند بلکه درستی راهحلی را که ارائه دادهام هنوز بجای خود باقی است طبعاً نمیتوانم معنا و مصداق «اصلاحات» را بخصوص در شرایط کنونی و با توجه به ماهیت دینی- مستبدانه جمهوری اسلامی دریابم زیرا بر این باورم که تنها در صورتی چیزهایی را که مردم ایران به حق آرزویش را دارند وآقای خاتمی نیز مدعی خواستن آنها هستند یعنی «استقلال آزادی مردم سالاری و پیشرفت سریع اقتصادی اجتماعی و فرهنگی» قابل تحقق است که اصولاً نهادهایی به نام ولایت فقیه و شورای نگهبان و به سخن دیگر «نظام جمهوری اسلامی» وجود نداشته باشد و این با اصلاحات مورد نظر آقای خاتمی (دستکم آنچه تاکنون بیان کردهاند) و مفهوم «مردمسالاری دینی» ایشان تفاوتی بنیادی دارد. پس آیا من هوادار «براندازی» نظام جمهوری اسلامی به صورت انقلابی هستم؟
به هیچ وجه و این را در نامه سرگشاده 19 سال پیش خود نیز بیان کرده و به علاوه بارها گفتهام که خواستار تغییر مسالمتآمیز نظام جمهوری اسلامی با رأی مردم و طی یک همهپرسی سالم زیرنظر سازمانهای بینالمللی و توسط خود رهبران واقعی و نیرومند جمهوری اسلامی هستم چرا؟ زیرا در شرایط کنونی که با شرایط سال 57 اصلاً قابل قیاس نیست و ستم و فقرو درماندگی و خشم توده مردم ایران را به سر حد جنون رسانده است هر گونه انقلاب یا خیزش و شورش کور به بهای جاری شدن سیل خونها وتخریبها و خسارات و بدتر و مهمتر از آن به بهای تجزیه و از بین رفتن تمامیت ارضی کشور و چه بسا بهانهای برای تجاوز خارجی تمام خواهد شد و از این رو به هیچ وجه آن را به مصلحت نمی دانم. آیا این خواسته من در مورد رضایت دادن رهبر انقلاب به همهپرسی به همان اندازه و حتی بیشتر از آرمان «اصلاحات» آقای خاتمی خوشبینانه، سادهلوحانه و پندارگرایانه نیست؟ ظاهراً هست. اما من وظیفه خود را بیان حقیقت میدانم و جز این هیچ چارهای برای خروج از این بنبست و نجات ایران نمیشناسم چرا؟ اگر تحقق هر سناریویی در زمینه رابطه کنونی ایران با ابر قدرت آمریکا را در نظر بگیریم از کم احتمالترین آن نظیر حمله نظامی تا افزایش تحریمها وسپس پراحتمالترین مانند شروع مذاکرات ایران و آمریکا و حتی بدهبستانهایی ظاهراً سودمند یک نتیجه در همه آنها حتمی است و آن خیزش انفجارگونه مردم است که هیچ رهبر اپوزیسیونی توانایی مهار آن را ندارد و بنابراین نتیجه آن نه تنها جاری شدن سیل خون و نابودی بسیاری از مردم و نیز روحانیون حاکم بر ایران و هواداران ایشان بلکه نابودی و تجزیه کل ایران است. دراین زمینه بیش از این نمیتوانم سخن را باز کنم ولی کارشناسان واقعی سیاست بینالمللی شاید خود دریابند. به فرض آنکه خیزشی نیز در پی مذاکره با آمریکا انجام نگیرد و ایران زیر فشار آمریکا تن به انجام همهپرسی بدهد باز خوب نیست و ایرانیان نباید آزادی خود را بدهکار و مرهون هیچ ابرقدرت بیگانهای باشند.
در مورد «اصلاحات» باید بیفزایم که مردم ایران نه تنها مزه تلخ شعار اصلاحات آقای خاتمی را که در آغاز با شور و اشتیاق از آن استقبال کردهاند چشیدهاند بلکه بخوبی دریافتهاند که مقام ریاست جمهوری در ایران با وجود ولیفقیه و نظارت شورای نگهبان چه بر انتخابات و چه بر مصوبات مجلس درواقع هیچگونه اختیاری واقعی از خود ندارد مگر آن که گوش به فرمان و همسوی با این دو نهاد کار کند: واقعیتی که آقای خاتمی در اواخر ریاست جمهوری خود به شکلها و تعبیرات گوناگونی که
جای تکرارش در اینجا نیست خود به آن اقرار کردهاند.
بنا به مراتب فوق شعار اصلی آقای خاتمی به جای «اصلاحات» باید «تغییرات» باشد ضمن آنکه خود ایشان نیز باید از دلاوری روحی و عملی کافی برای تحقق این شعار برخوردار باشند اگر احیاناً آقای خاتمی این پیشنهاد را بپذیرند و معنای «تغییرات» را نیز به اندازه کافی روشن سازند من متعهد خواهم شد که نه تنها به سود ایشان در انتخابات شرکت کنم بلکه به تبلیغ برای ایشان نیز بپردازم اما متأسفانه امیدی به پذیرش ایشان ندارم.
بنابراین تنها یک راهحل معقول و منطقی -گرچه کمسابقه و دشوار- وجود دارد و آن همان «جهاد اکبری» است که آقایان روحانیون میستایند و مدعی آن هستند وعرفای ما پیوسته تبلیغ کردهاند و شاه-پیامبر اسطورهای و تاریخی / دینی ایران «کیخسرو» آن را انجام داده است (نک .سخنرانی
«بنبست کیخسرو و فساد قدرت سیاسی» در پایگاه اینترنتی اینجانب به نشانی http://saghebfar.ilssw.com/pages.php?id=4&cat=sm) اگر دو فرمانروای اصلی ایران طی 30 سال گذشته یعنی آقایان خامنهای و رفسنجانی عمق خطر را دریابند و حاضر به چنین جهاد اکبری شوند و خود با اقرار به برخی خطاها و پا نهادن بر سر غرور شخصی تن به یک همهپرسی سالم و با نظارت سازمان ملل برای تغییر رژیم بدهند نه تنها جان و مال ایشان وهمه طرفدارانشان محفوظ خواهد ماند و ایران از نابودی نجات خواهد یافت بلکه با این کار تمام خطاهای گذشته جبران میشود و حیثیت و اعتبار آقای خامنهای به عنوان رهبر شیعیان صد چندان افزون خواهد شد و ایشان این بار به عنوان «رهبر واقعی و منتخب طبیعی شیعیان» که هم ایران و هم اسلام را نجات داده است تا پایان عمر با وجدانی آسوده به وظیفه رهبری مذهبی خود در هر حوزه دینی که بخواهد بیرقیب ادامه خواهد داد و نام نیکی از خود باقی خواهد گذاشت.
من در سالهای نخست انقلاب امید داشتم که شعار «مرگ بر آمریکا» تنها به قصد گوشمالی و «کوتاه کردن دست این ابرقدرت زیادهخواه» از خاورمیانه باشد نه قطع کامل دست آن. اما اکنون بیپرواییها و نادانیهای آمریکا و زیرکی حریفان سیر رویدادها را به مسیری کشانده است که گویا باید منتظر «قطع کامل» باشیم و این به گمان من به صلاح ایران نیست که دوباره با دو ابرقدرت روس و انگلیس تنها بماند و نتواند با یک نیروی سوم موازنه قوا را برقرار سازد. رقابت روسیه و انگلیس در ایران در سراسر سده نوزدهم میلادی به جدا شدن بخشی به اندازه ایران کنونی از سرزمین مقدس ایران انجامید و سپس نیز در اوایل سده بیستم و درست در فردای انقلاب مشروطیت این دو قدرت استعماری درسالهای 1907 (1286 خورشیدی) و 1915 (1294) ایران را به دو منطقه نفوذ میان خود تقسیم کردند. تمام سیاستمداران ایران در دو قرن گذشته و بخصوص پهلویان و دکتر مصدق و قوام السلطنه در قرن بیستم کوشیدند تا این موازنه را با روی آوردن به ابرقدرت سومی برقرار سازند و اکنون نیز با وجود تغییر شرایط جهانی باز ما باید این خرد را داشته باشیم تا اجازه ندهیم این موازنه برهم بخورد هرگونه نگرش متحجرانه و خودخواهانه و ایدوئولوژیک (چه بصورت دینی و چه غیردینی) به زیان ایران است و باید محکوم شود.
تهران چهاردهم شهریور 1387 مرتضی ثاقب فر